غزل شمارهٔ 6676
Toggle stanza 1چون گل رعنا در ایام بهاران سعی کن
11
چون گل رعنا در ایام بهاران سعی کن
کز دل پرخون و از رنگ خزانی برخوری
22
لذت باقی به دست آور درین پایان عمر
تا به کی صائب ز لذت های فانی برخوری؟
33
خق کن باخلق تا از زندگانی برخوری
بر دل پیران مخور تا از جوانی برخوری
44
با حضور دل ز لذت های دنیا صلح کن
تا هم اینجا از بهشت جاودانی برخوری
55
طاعت خود را ز چشم مردمان پوشیده دار
چشم اگر داری که از لطف نهانی برخوری
66
جهد کن پیش از طلوع صبح چشمی باز کن
تا ز فیض سر به مهر آسمانی برخوری
77
خون دل خور، مهر زن یک چند بر لب غنچه وار
تا درین باغ از نسیم شادمانی برخوری
88
کوزه سربسته خشک از بحر می آید برون
نیست ممکن با بدن زان یار جانی برخوری
99
همچو عیسی روح خود را صاف کن از درد تن
تا ز سر جوش شراب آسمانی برخوری
1010
تلخ گویان را هدایت می کند بادام قند
کز وصال شکر از شیرین زبانی برخوری
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

