غزل شمارهٔ 642

شاعر: صائب

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: نرا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 2

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
ز هوش برد چنان حیرت تو گلشن را
1
ز هوش برد چنان حیرت تو گلشن را
که سبز کرد خموشی زبان سوسن را
2
کسی ز قید خزان و بهار شد آزاد
که همچو سرو ازین باغ چید دامن را
3
نظر ز روی تو خورشید برنمی دارد
که نیست خیرگی از مهر، چشم روزن را
4
ز قید چرخ ترا عشق می کند آزاد
که رستم آرد بیرون ز چاه بیژن را
5
نبرد روح گرانی ز جسم یک سر موی
نداد فایده قرب مسیح سوزن را
6
خوش است دفع گرانان به هر روش باشد
ملال نیست ز سرگشتگی فلاخن را
7
به رنگ خویش برآورد روزگار، مرا
که رنگ ظرف بود آبهای روشن را
8
مدام بر سر حرف است خامه صائب
همیشه جوش بهارست نخل ایمن را

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور