غزل شمارهٔ 649

شاعر: صائب

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: اییرا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 2

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
به کوی عشق مبر زاهد ریایی را
1
به کوی عشق مبر زاهد ریایی را
مکن به شهر بدآموز، روستایی را
2
جماعتی که به بیگانگان نمی جوشند
نچیده اند گل باغ آشنایی را
3
ز زلف ماتمیان ناخنی چه بگشاید؟
قلم چه داد دهد قصه جدایی را؟
4
چه دل به شبنم این باغ و بوستان بندم؟
که کرده اند روان، درس بی وفایی را
5
هلاک غیرت آن رهروم که می دارد
ز چشم آبله پنهان، برهنه پایی را
6
ز نقش شهپر طاوس می توان دانست
که چشمهاست به دنبال، خودنمایی را
7
نمی شود نشود فرق سرکشان پامال
سفر به خاک بود ناوک هوایی را
8
تلاش چاشنی کنج آن دهن صائب
به کام شکر، شیرین کند گدایی را

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور