غزل شمارهٔ 4745
Toggle stanza 1از صحبت خامان، دل آگاه نگه دار
11
از صحبت خامان، دل آگاه نگه دار
این آینه را در بغل از آه نگه دار
22
شب را اگر از مرده دلی زنده نداری
جهدی کن و دامان سحر گاه نگه دار
33
از آه بود راهی اگر هست به مقصود
گو رشته جان پاره شود آه نگه دار
44
چون سنگ نشان راهی اگر طی ننمایی
دردامن خود پا بشکن، راه نگه دار
55
گامی نتوان یافت درین بادیه بی چاه
زنهار عنان دل آگاه نگه دار
66
زان پیش که مجروح کند خارندامت
دست از گل این باغچه کوتاه نگاه دار
77
در بیخبری صرف مکن عمر گرامی
ته شیشه ای از بهر سحرگاه نگه دار
88
سر رشته حق در همه حالی مده از دست
درخواب گران نیز سر راه نگه دار
99
از چاه به بازار بود جلوه یوسف
زنهار که اسرا خود از چاه نگه دار
1010
هر چند درین بادیه خضرست دلیلت
دامان دل ای رهرو آگاه نگه دار
1111
صائب اگر از سینه سیاهی نزدایی
باری چو کلف پرده آن ماه نگه دار
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

