غزل شمارهٔ 5325
شاعر: صائب
Toggle stanza 1گفتگوی عشق را من در میان انداختم
11
گفتگوی عشق را من در میان انداختم
طرح جوهر من به شمشیر زبان انداختم
22
نامی از شور محبت بر زبانها مانده بود
این نمک من در خمیر خاکیان انداختم
33
داشت بردورهدف جولان خدنگ اهل فکر
این پریشان سیر را من بر نشان انداختم
44
روی دریای سخن را خاروخس پوشیده داشت
این خس و خاشاک را من برکران انداختم
55
چرخ کاه کهنه ای می داد پیش از من به باد
دانه من در آسیای آسمان انداختم
66
من ز لوح خاک شستم ابجد عشق مجاز
شورش عشق حقیقی در جهان انداختم
77
جلوه یوسف نیفکنده است در بازار مصر
از سخن شوری که در اصفهان انداختم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

