Toggle stanza 1
دلم از کثرت پیکان تو آهن شده است
1

دلم از کثرت پیکان تو آهن شده است

تنم از ناوک دلدوز تو جوشن شده است

2

مژه از پرتو رخسار تو زرین گردد

این چراغ از نفس گرم که روشن شده است؟

3

پنبه از داغ دل خویش که برداشت، که باز

دامن دشت جنون وادی ایمن شده است؟

4

در بیابان جنون، چشم به هر جا فکنی

دانه آبله ماست که خرمن شده است

5

در تمنای تو ای قبله ارباب نیاز

کعبه سرگشته تر از سنگ فلاخن شده است

6

چاشنی از لب شکر شکن او دارد

فکر صائب که سزاوار شنیدن شده است

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور