Toggle stanza 1
افسرده دل اگر چه ز واسوختن مرا
1
افسرده دل اگر چه ز واسوختن مرا
بتوان به روی گرم برافروختن مرا
2
چون ماهی برشته، به آب حیات وصل
رغبت شود دو آتشه از سوختن مرا
3
از بخیه ستاره شود بیش زخم صبح
بی حاصل است چاک جگر دوختن مرا
4
زان خلوت وصال چه حاصل، که از حجاب
باید به پشت پای نظردوختن مرا
5
بردم ز سعی راه به آن کعبه امید
شد شمع پیش پای، نفس سوختن مرا
6
افغان که روی زرد خود از بیم چشم زخم
می باید از تپانچه برافروختن مرا
7
تا دانه ای ز خرمن هستی بود به جا
حاشا که دل خنک شود از سوختن مرا
8
در مهد چون مسیح زبانم گشاده بود
نتوان چو طوطیان سخن آموختن مرا
9
چون ابر، مشت آبی اگر جمع می کنم
ریزش بود مراد ز اندوختن مرا
10
حرصی که داشتم به شکار پری رخان
چون باز بیش شد ز نظردوختن مرا
11
صائب ز بس فسرده ز وضع جهان شدم
نتوان به هیچ وجه برافروختن مرا

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور