Toggle stanza 1
آن را که هست گردش چشم غزاله‌ای
1

آن را که هست گردش چشم غزاله‌ای

در کار نیست رطل گران و پیاله‌ای

2

ما را ز کهنه و نو عالم بود کفاف

معشوق نو خطی و می دیر ساله‌ای

3

تا گل شکفته شد گرو می‌فروش کرد

در خانه داشت هرکه کتاب و رساله‌ای

4

بگذار حرف محکمی توبه را به طاق

کاین شیشه توتیا شود از سنگ ژاله‌ای

5

بلبل چگونه مست نگردد، که می‌دهد

از هر گلی بهار به دستش پیاله‌ای

6

چون عندلیب قسمت من نیست از بهار

غیر از نگاه حسرت و آهی و ناله‌ای

7

می‌کرد داغ، سینه کان عقیق را

می‌داشت چون رخ تو اگر باغ لاله‌ای

8

یک هاله در بساط همه چرخ بیش نیست

ماه تراست هر خم آغوش، هاله‌ای

9

صائب چو تاک نیست غم سر بریدنش

هرکس به یادگار گذارد سلاله‌ای

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور