غزل شمارهٔ 6509
Toggle stanza 1چشم را خیره کند پرتو زیبایی تو
11
چشم را خیره کند پرتو زیبایی تو
من و از دور تماشای تماشایی تو
22
در ریاضی که تو باشی، به نظر می آید
سرو چون سبزه خوابیده ز رعنایی تو
33
سایه نبود ز لطافت قد رعنای ترا
نیست یک سرو درین باغ به یکتایی تو
44
هرگز از شرم در آیینه ندیدی خود را
یوسفی نیست درین مصر به تنهایی تو
55
از نگاهی که به دنبال کند مشک شود
خون به هر دل که کند آهوی صحرایی تو
66
بر سر منصب پروانه چه خونها می شد
شمع می داشت اگر انجمن آرایی تو
77
سر بسر زهره جبینان جهان چون انجم
محو در قلزم نورند ز پیدایی تو
88
طوطیی را که به شیرین سخنی مشهورست
غوطه در زهر دهد غیرت گویایی تو
99
می کند خال لب چشمه کوثر رضوان
گر به فردوس رود عاشق سودایی تو
1010
مو به مو چون مژه احوال مرا می دانی
نشود خواب گران پرده بینایی تو
1111
صائب از شرم ندیدی رخ او را هرگز
یک نظر باز ندیدم به شکیبایی تو
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

