Toggle stanza 1
از آب زندگی به شراب التفات کن
1

از آب زندگی به شراب التفات کن

از طول عمر صلح به عرض حیات کن

2

دست و دل گشاده عنانگیر دولت است

ز احسان بنای دولت خود با ثبات کن

3

غافل ز تلخکامی بی حاصلان مشو

شیرین دهان بید به آب نبات کن

4

از زخم سنگ نیست در بسته را گزیر

روی گشاده را سپر حادثات کن

5

از وضع ناگوار جهان، دیده را بپوش

این خار را گل از عدم التفات کن

6

از عمر جاودان، اثر خیر خوشترست

با آبگینه صلح ز آب حیات کن

7

بیهوده نقد عمر مکن صرف کیمیا

پاینده مال فانی خود از زکات کن

8

بال و پر نهال امیدست نوبهار

در وقت، زینهار ادای صلات کن

9

در کنه ذات حق نرسد فکر دور گرد

نزدیک راه خود به خیال صفات کن

10

شرط وصول حق ز خلایق گسستن است

قطع امید از همه کاینات کن

11

تا تخته بند جسم تو از هم نریخته است

فکر سفینه ای ز برای نجات کن

12

تا مهره ات ز ششدر حیرت شود خلاص

صائب به بی جهت رخ خود از جهات کن

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور