غزل شمارهٔ 6374
Toggle stanza 1از آب زندگی به شراب التفات کن
11
از آب زندگی به شراب التفات کن
از طول عمر صلح به عرض حیات کن
22
دست و دل گشاده عنانگیر دولت است
ز احسان بنای دولت خود با ثبات کن
33
غافل ز تلخکامی بی حاصلان مشو
شیرین دهان بید به آب نبات کن
44
از زخم سنگ نیست در بسته را گزیر
روی گشاده را سپر حادثات کن
55
از وضع ناگوار جهان، دیده را بپوش
این خار را گل از عدم التفات کن
66
از عمر جاودان، اثر خیر خوشترست
با آبگینه صلح ز آب حیات کن
77
بیهوده نقد عمر مکن صرف کیمیا
پاینده مال فانی خود از زکات کن
88
بال و پر نهال امیدست نوبهار
در وقت، زینهار ادای صلات کن
99
در کنه ذات حق نرسد فکر دور گرد
نزدیک راه خود به خیال صفات کن
1010
شرط وصول حق ز خلایق گسستن است
قطع امید از همه کاینات کن
1111
تا تخته بند جسم تو از هم نریخته است
فکر سفینه ای ز برای نجات کن
1212
تا مهره ات ز ششدر حیرت شود خلاص
صائب به بی جهت رخ خود از جهات کن
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

