Toggle stanza 1
حدیث تلخ را جاهل شراب ناب می گیرد
1

حدیث تلخ را جاهل شراب ناب می گیرد

نمک در دیده بیدرد رنگ خواب می گیرد

2

یکی صد شد فروغ حسن گل از صحبت شبنم

چراغ نیک بختان روشنی از آب می گیرد

3

اگر سرگشتگان را بحر نزد خویش نگذارد

به گرد خویش گشتن را که از گرداب می گیرد؟

4

نیم در حالت مستی زغم ایمن که می دانم

مرا در رهگذار سیل دایم خواب می گیرد

5

همیشه وقت فیض از عرض مطلب می شوم غافل

سگ نفس مرا در صبح دایم خواب می گیرد

6

از ان از سایه خود می گریزم هر طرف صائب

که صید وحشی من سایه را قصاب می گیرد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور