غزل شمارهٔ 6959
شاعر: صائب
Toggle stanza 1ای جاده سودای تو هر رشته آهی
11
ای جاده سودای تو هر رشته آهی
در هر گذری چشم به راه تو نگاهی
22
بر حسن لطیف تو که در چشم نیاید
از صبح ازل تا به ابد مد نگاهی
33
زان روز که شد حسن تو غایب ز نظرها
هر چشم ز مژگان شده مجموعه آهی
44
چون لاله به هر گام فتاده است درین دشت
بر آتش حسرت جگر نامه سیاهی
55
عشق تو ز بنیاد جهان دود برآورد
با برق تجلی چه کند مشت گیاهی؟
66
چون رشته گوهر ز حجاب تو زند تاب
در هر گره اشک فرو مانده نگاهی
77
از عشق تو در کشور ما خانه خرابان
چون وادی محشر نتوان یافت پناهی
88
در عالم امکان دل عارف نگشاید
یوسف چه قدر جلوه کند در ته چاهی؟
99
تا چند به غفلت کنی این آب و علف صرف؟
سرمایه مشک است درین دشت گیاهی
1010
فریاد که دور قدح عمر سرآمد
چندان که حبابی شکند طرف کلاهی
1111
من ذره آن مهر جهانتاب که گردید
هر پاره دل صائب ازو پاره ماهی
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

