غزل شمارهٔ 1997
Toggle stanza 1با عارض تو چهره شدن کار آینه است
11
با عارض تو چهره شدن کار آینه است
دولت نصیب دیده بیدار آینه است
22
خودبینی از سرشت بزرگان نمی رود
گر خود سکندرست گرفتار آینه است
33
بشکن طلسم صورت و جاوید زنده باش
آب حیات در پس دیوار آینه است
44
هر صبحدم به روی تو از خواب می جهد
حسرت مرا به دولت بیدار آینه است
55
زنگ کدورت از دل تاریک ما نبرد
صیقل که داس سبزه زنگار آینه است
66
حد کسی است بر رخ او حرف خط زند؟
این نقش را بر آب زدن کار آینه است
77
بی پرده می دهد به نظر جلوه عیب را
صائب رهین منت سرشار آینه است
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

