غزل شمارهٔ 2403

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ابزد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

Toggle stanza 1
مست ما امروز نقش تازه ای بر آب زد
1

مست ما امروز نقش تازه ای بر آب زد

شیشه می را به طاق ابروی محراب زد

2

چون بر آرم سر میان خاک و خون غلتیدگان؟

بال من سیلی به روی خنجر قصاب زد

3

صبح بیداری ندارد در پی این خواب گران

ورنه طوفان بارها بر روی بختم آب زد

4

چون صدف در دامن خود گوهر مقصود یافت

هر که گرد خویش دوری چند چون گرداب زد

5

خضر و سیر ظلمت و آب حیات افسانه است

تازه شد هر کس شراب کهنه در مهتاب زد

6

نیست راه خار در پیراهن عریان تنی

شعله آفت سر از خاکستر سنجاب زد

7

شعله خوی تو دست آورد بیرون ز آستین

سیلی بیطاقتی بر چهره سیماب زد

8

صائب از بس ساده لوحی بر خیال عارضش

بوسه‌ها از دور امشب بر رخ مهتاب زد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور