Toggle stanza 1
دل رمیده ما شکوه از وطن دارد
1

دل رمیده ما شکوه از وطن دارد

عقیق ما دل پرخونی از یمن دارد

2

یکی است آمدن و رفتن سبکروحان

شکوفه جامه احرام از کفن دارد

3

چو غنچه هرکه به وحدت سرای دل ره برد

حضور گوشه خلوت در انجمن دارد

4

دلی که سوخته آن لب چو شکر شد

چو طوطیان ز پر و بال خود چمن دارد

5

سهیل اگر چه کند سیر لاابالی وار

به هر طرف که رود چشم بر یمن دارد

6

دلی خزینه گوهر شود که چون دریا

هزار مهر ز گرداب بر دهن دارد

7

ز نافه باد صبا نامه های سربسته

ز هر غزال به آن زلف پرشکن دارد

8

چه سرمه ها به سخن چین دهد، نظربازی

که راه حرف به آن چشم خوش سخن دارد

9

ز ناله ای که کند خامه می توان دانست

که کوه درد به دل صاحب سخن دارد

10

ز یوسفی که ترا در دل است بیخبری

وگرنه هر نفسی بوی پیرهن دارد

11

چنان ز بوی تو گردید عام بیهوشی

که شبنم آینه پیش رخ چمن دارد

12

کسی که گوشه گرفته است از جهان صائب

خبر ز چاشنی کنج آن دهن دارد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور