Toggle stanza 1
سوختم تا ره در آن زلف معنبر یافتم
1

سوختم تا ره در آن زلف معنبر یافتم

خشک چون سوزن شدم کاین رشته را سر یافتم

2

می توانم از نگاهی ذره را خورشید کرد

فیض آن صبح بنا گوشی که من دریافتم

3

زان به گرد خویش چون پرگار می گردم که من

از سویدای دل خود کعبه را دریافتم

4

سایه ارباب دولت شمع راه ظلمت است

آب حیوان را به اقبال سکندر یافتم

5

چون غبار خاکساران را نسازم توتیا

من که در گرد یتیمی آب گوهر یافتم

6

رخنه گفتار بر من زندگی را تلخ داشت

تا شدم خاموش خود را تنگ شکر یافتم

7

دامن داغ جنون آسان نمی آید به دست

سوختم چون شمع تا از آتش افسر یافتم

8

باغ جنت را که تنگ است آسمان بر جلوه اش

سر به زیر بال بردم در ته پر یافتم

9

به که بردارم زلب مهر خموشی شکوه را

من که صائب دست بر دامان دلبر یافتم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور