Toggle stanza 1
سر به جیب فکر بر تا از فلک بیرون شوی
1

سر به جیب فکر بر تا از فلک بیرون شوی

بر کمی زن تا چو ماه عید روزافزون شوی

2

لب ببند از گفتگو تا راه گفتارت دهند

بگذر از چون و چرا تا محرم بیچون شوی

3

آسیا گردد به گرد دانه چون گردید پاک

فرد شو تا نقطه پرگار نه گردون شوی

4

خسروان را دشمنی چون کشور بیگانه نیست

از سر غفلت مباد از حد خود بیرون شوی

5

خاک پای خاکساران کیمیای حکمت است

پیش خم زانوی خود ته کن که افلاطون شوی

6

از میان بردار دیوار صدف را ای گهر

تا چو موج صافدل یکرنگ با جیحون شوی

7

از خیال چشم لیلی شرم کن ای شوخ چشم

واله چشم غزالان چند چون مجنون شوی؟

8

سیم و زر رانیست در میزان بینش اعتبار

همچنان در پله خاکی اگر قارون شوی

9

سرو را یک مصرع از قید خزان آزاد کرد

زنده جاوید می گردی اگر موزون شوی

10

علت از معلول و رزق از جان نمی گردد جدا

چند صائب زیر بار منت هر دون شوی؟

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور