Toggle stanza 1
از جهان تلخ نتوان با درشتی کام یافت
1

از جهان تلخ نتوان با درشتی کام یافت

کز زبان چرب، تشریف شکر بادام یافت

2

تنگدستی مایه امیدواری شد مرا

بهله با دست تهی تا از میانش کام یافت

3

بیقراری باعث آرامش دل شد مرا

آنچنان کز جنبش گهواره طفل آرام یافت

4

شانه را هرگز ز زلف پر شکن روزی نشد

این گشایشها که دل از حلقه های دام یافت

5

بود تا بر تن سر منصور بی آرام بود

آخر از دار فنا سر منزل آرام یافت

6

نقش شد در دیده ام ناساز چون موی زیاد

تا عقیق از رهگذار ساده لوحی نام یافت

7

کامجویان را نگردد روزی از بوس و کنار

شوق عاشق لذتی کز نامه و پیغام یافت

8

نام شاهان از اثر در دور می باشد مدام

جم بلند آوازگی صائب ز فیض جام یافت

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور