Toggle stanza 1
از آه روز گردان شبهای تار خود را
1
از آه روز گردان شبهای تار خود را
آیینه دو رو کن لیل و نهار خود را
2
در ملک دل مگردان مطلق عنان هوس را
از دست باد بستان مشت غبار خود را
3
زان گوهر گرامی هرگز خبر نیابی
از گریه تا نسازی دریا کنار خود را
4
دلسوزی عزیزان چون برق در گذارست
از سوز دل برافروز شمع مزار خود را
5
بیکاری و توکل دورست از مروت
بر دوش خلق مفکن زنهار بار خود را
6
آب و هوا و آتش مرکز شناس گشتند
تو بی خبر ندانی راه دیار خود را
7
دایم بود فروزان چون آتش دل لعل
هر کس نداد بیرون از دل شرار خود را
8
خواهی که آسمان ها در بر رخت نبندند
با خاک کن برابر اول حصار خود را
9
زان چشم های میگون شرمی بدار صائب
از هر شراب تلخی مشکن خمار خود را

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور