Toggle stanza 1
به تیغ کج نشود راست هیچ کار اینجا
1
به تیغ کج نشود راست هیچ کار اینجا
دل دو نیم کند کار ذوالفقار اینجا
2
ز صدق، صبح نفس زد به آفتاب رسید
به صدق دل، نفسی از جگر برآر اینجا
3
خوشا گشاده جبینی که چون گل رعنا
خزان خویشتن آمیخت با بهار اینجا
4
جمال شاهد مقصود چشم بر راه است
بکوش و پاک کن آیینه از غبار اینجا
5
شوی ز نعمت الوان خلد کامروا
به خون دل گذرانی اگر مدار اینجا
6
در آن چمن گل بی خار، سینه چاک کسی است
که ریخت گل به گریبان ز خار خار اینجا
7
چگونه مار نپیچد به گردنت فردا؟
ترا که طول امل کرده در مهار اینجا
8
رهی دراز ترا پیش پا گذاشته اند
مزن چو شعله نفس های بی شمار اینجا
9
ز برگریز قیامت اگر خبر داری
نهال خویش سبک کن ز برگ و بار اینجا
10
ز تنگنای لحد می جهد برون چون تیر
سبکروی که سبکبار شد ز بار اینجا
11
ز آفتاب قیامت کباب تا نشوی
ز دست جود به بی حاصلان ببار اینجا
12
چه پای در گل اندیشه مانده ای صائب؟
ز تخم اشک، تو هم دانه ای بکار اینجا

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور