Toggle stanza 1
هر که را دیدیم در عالم گرفتار خودست
1
هر که را دیدیم در عالم گرفتار خودست
کار حق بر طاق نسیان مانده، در کار خودست
2
خضر آسوده است از تعمیر دیوار یتیم
هر کسی را روی در تعمیر دیوار خودست
3
کیست از دوش کسی باری تواند برگرفت؟
گر همه عیسی است در فکر خر و بار خودست
4
پرتو حسن ازل افتاده بر دیوار و در
دیو چون یوسف در اینجا محو دیدار خودست
5
گریه شمع از برای ماتم پروانه نیست
صبح نزدیک است، در فکر شب تار خودست
6
چون تواند خار حسرت از دل بلبل کشید؟
غنچه بی دست و پا درمانده خار خودست
7
خرجها دخل است چون باشد به جای خویشتن
هر که می آید به کار خلق، در کار خودست
8
چشم صائب چون صدف برابر گوهر بار نیست
زیر بار منت طبع گهربار خودست

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور