غزل شمارهٔ 3716
Toggle stanza 1کجا به حال مرا چاره ساز می آرد؟
11
کجا به حال مرا چاره ساز می آرد؟
ز خویش هرکه مرا برده، باز می آرد
22
اگر نه عشق حقیقی درین جهان باشد
که روی من به جهان مجاز می آرد؟
33
به مهره دل مومین من چه خواهد کرد
رخی که آینه را در گداز می آرد
44
به حمله کوه گران را سبک رکاب کند
غمی که بر سر من ترکتاز می آرد
55
اگر نه پرده چشم جهان شود حیرت
که تاب جلوه آن سرو ناز می آرد؟
66
چنان که ناز ترا دور می کند از من
مرا به سوی تو عجز و نیاز می آرد
77
مده ز دست حیا را که صید عالم را
به چشم دوخته این شاهباز می آرد
88
حضور قلب بود شرط در ادای نماز
حضور خلق ترا در نماز می آرد
99
کند ز کعبه دلالت به دیر حاجی را
مرا ز فکر تو هرکس که باز می آرد
1010
ازان به چشم ره گریه بسته ام صائب
که جای اشک گهرهای راز می آرد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

