غزل شمارهٔ 6795

Toggle stanza 1
تا ز رخسار چو مه پرده برانداخته‌ای
1

تا ز رخسار چو مه پرده برانداخته‌ای

سوز خورشید به جان قمر انداخته‌ای

2

در سراپای تو کم بود بلای دل و دین؟

که ز خط طرح بلای دگر انداخته‌ای

3

دولت حسن تو وقت است شود پا به رکاب

کار ما را چه به وقت دگر انداخته‌ای؟

4

تو که در خانه ز شوخی ننشینی هرگز

رخت ما را چه ز منزل به در انداخته‌ای؟

5

تلخ‌کامان تو از مور فزونند، چرا

مور خط را به طلسم شکر انداخته‌ای؟

6

گرچه در باغ تو گل بر سر هم می‌ریزد

خار در دیده اهل نظر انداخته‌ای

7

نیست در باغ نهالی به برومندی تو

سایه را آخر و اول ثمر انداخته‌ای

8

شکوه از تلخی دریای مکافات مکن

تو که چون سیل دوصد خانه برانداخته‌ای

9

دل شب مجلس اغیار برافروخته‌ای

کار صائب به دعای سحر انداخته‌ای

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور