آڈیو
Toggle stanza 1
نه پشت پای بر اندیشه می توانم زد
1

نه پشت پای بر اندیشه می توانم زد

نه این درخت غم از ریشه می توانم زد

2

به خصم گل زدن از دست من نمی آید

وگرنه بر سر خود تیشه می توانم زد

3

خوشم به زندگی تلخ همچو می، ورنه

برون چو رنگ ازین شیشه می توانم زد

4

چه نسبت است به میراب جوی شیر مرا؟

به تیشه من رگ اندیشه می توانم زد

5

ز چشم شیر مکافات نیستم ایمن

وگرنه برق بر این بیشه می توانم زد

6

ازان ز خنده نیاید لبم بهم چون جام

که بوسه بر دهن شیشه می توانم زد

7

اگر ز طعنه عاجزکشی نیندیشم

به قلب چرخ جفاپیشه می توانم زد

8

ندیده است جگرگاه بیستون در خواب

گلی که من به سر تیشه می توانم زد

9

خوش است پیش فتادن ز همرهان صائب

وگرنه گام به اندیشه می توانم زد

آڈیو

0:000:00

اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور