غزل شمارهٔ 3411
شاعر: صائب
Toggle stanza 1عشق در پای گلی رنگ وفا میریزد
11
عشق در پای گلی رنگ وفا میریزد
فرصتش باد که بسیار به جا میریزد
22
زان سفر کرده بستان خبری هست که گل
زر خود را همه در پای صبا میریزد
33
می چنان دشمن شرم است که گر سایه تاک
بر سر حسن فتد، رنگ حیا میریزد
44
بر کف پای تو تا تهمت خونریزی بست
هر که را دست دهد خون حنا میریزد
55
صائب از دیده خونبار کرم دارد یاد
کآنچه دارد همه در پای گدا میریزد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

