غزل شمارهٔ 3028
شاعر: صائب
Toggle stanza 1مرا صد آه یکبار از دل صد چاک می خیزد
11
مرا صد آه یکبار از دل صد چاک می خیزد
به قدر شق سیاهی از زبان خامه می ریزد
22
صفای ظاهر از دل کی زداید زنگ باطن را؟
همان دود از نهاد شمع کافوری سیه خیزد
33
به تردستی زبان خصم را کوتاه کن از خود
که خار تر به دامن راهرو را کمتر آویزد
44
سیاهی کی برد رخت سفید از طینت زاهد؟
همان دود از نهاد شمع کافوری سیه خیزد
55
نظر بر صبح دارد گریه شبخیز من صائب
که انجم تخم خود را در زمین پاک می ریزد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
تو شمشیر حقی هر کس ز غفلت با تو بستیزد
همان د رکاسه ی سر خون او را گردنش ریزد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1135
مرا عاشق چنان باید که هر باری که برخیزد
قیامتهای پرآتش ز هر سویی برانگیزد
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 574
غبار تیره بختی از دهان شکوه می خیزد
به قدر شق سیاهی از زبان خامه می ریزد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3029
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

