Toggle stanza 1
گر تو ای سرو روان خواهی هم آغوشم شدن
1

گر تو ای سرو روان خواهی هم آغوشم شدن

از مروت نیست اول رهزن هوشم شدن

2

برگ عیش من نخواهد جز کف افسوس بود

گر به این شرم و حیا خواهی هم آغوشم شدن

3

روی گرم عشق خونم را به جوش آورده است

کی تواند سرد مهری مانع جوشم شدن؟

4

اینقدر استادگی ای سنگدل در کار نیست

می تواند جلوه ای غارتگر هوشم شدن

5

صبح بیداری شود گفتم مرا موی سفید

من چه دانستم که خواهد پنبه گوشم شدن

6

آن فرامشکار هم می کرد صائب یاد من

گر میسر می شد از خاطر فراموشم شدن

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور