غزل شمارهٔ 5827

Toggle stanza 1
نتوان گرفت روزی هم از دهان هم
1

نتوان گرفت روزی هم از دهان هم

مرغان نمی کنند غلط آشیان هم

2

چون پل ز سیل حادثه از جا نمی روند

جمعی که بسته اند میان بر میان هم

3

ارباب ظلم تقویت یکدگر کنند

این فرقه اند از دل سنگین، فسان هم

4

در آسیا دو دانه نجوشد به یکدگر

در زیر چرخ نیست دو دل مهربان هم

5

چشم زمانه سیر نمی گردد از نفاق

تا خلق توتیا نکنند استخوان هم

6

چندان که در بساط جهان می کنم نظر

جز سنگ و شیشه نیست دو دل مهربان هم

7

از رنگ چهره راز مرا شرم یار یافت

دانند خوب بسته زبانان زبان هم

8

در روزگار حسن سلوک تو اهل نظم

صائب شدند از ته دل مهربان هم

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور