غزل شمارهٔ 3426
Toggle stanza 1هر که ایام خط از سیمبران غافل شد
11
هر که ایام خط از سیمبران غافل شد
از شب قدر به ماه رمضان غافل شد
22
بیخودی می کند اوضاع جهان را هموار
وای بر آن که ازین خواب گران غافل شد
33
روزی بسته دهانان رسد از غیب، چرا
از دل تنگ من آن غنچه دهان غافل شد؟
44
با قدم خم شده خوش نیست پریشان نظری
در کمانخانه نباید ز نشان غافل شد
55
به فلک می رسد این دود کبابی که مراست
از دل سوخته من نتوان غافل شد
66
هر که از پشت ورق روی ورق را خوانده است
در بهاران نتواند ز خزان غافل شد
77
رتبه جاذبه عشق بلند افتاده است
بر فلک مه نتواند ز کتان غافل شد
88
یوسف از سیلی اخوان به غریبی افتاد
چون تواند کس از ابنای زمان غافل شد؟
99
یاد آن جان جهان است حیاتی گر هست
مرده دل آن که ازان جان جهان غافل شد
1010
دامن بخت جوان رفت ز دستش بیرون
صائب آن روز که از پیر مغان غافل شد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

