Toggle stanza 1
هر که ایام خط از سیمبران غافل شد
1

هر که ایام خط از سیمبران غافل شد

از شب قدر به ماه رمضان غافل شد

2

بیخودی می کند اوضاع جهان را هموار

وای بر آن که ازین خواب گران غافل شد

3

روزی بسته دهانان رسد از غیب، چرا

از دل تنگ من آن غنچه دهان غافل شد؟

4

با قدم خم شده خوش نیست پریشان نظری

در کمانخانه نباید ز نشان غافل شد

5

به فلک می رسد این دود کبابی که مراست

از دل سوخته من نتوان غافل شد

6

هر که از پشت ورق روی ورق را خوانده است

در بهاران نتواند ز خزان غافل شد

7

رتبه جاذبه عشق بلند افتاده است

بر فلک مه نتواند ز کتان غافل شد

8

یوسف از سیلی اخوان به غریبی افتاد

چون تواند کس از ابنای زمان غافل شد؟

9

یاد آن جان جهان است حیاتی گر هست

مرده دل آن که ازان جان جهان غافل شد

10

دامن بخت جوان رفت ز دستش بیرون

صائب آن روز که از پیر مغان غافل شد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور