Toggle stanza 1
گر نگردد بر مرادم چرخ در غم نیستم
1

گر نگردد بر مرادم چرخ در غم نیستم

جوهر تیغم ز پیچ و تاب درهم نیستم

2

جنگ دارد طرز من با مردم این روزگار

در میان عالمم وز اهل عالم نیستم

3

خارخشکم دودمان گلخن از من روشن است

روشناس لاله و گل همچو شبنم نیستم

4

گل فتد از پنبه راحت به چشم داغ من

زیر بار چوب نرمیهای مرهم نیستم

5

یک سر سوزن تعلق نیست با دنیا مرا

در تجرد کمتر از عیسی مریم نیستم

6

نیستم داغ عزیزان، چند سوزم بی سبب

در کشاکش چند باشم زلف ماتم نیستم

7

بس که بر حسن گلو سوز تو دل می سوزدم

در حرم ایمن ز چشم شور زمزم نیستم

8

زین گلستان گل صائب خوشم افتاده است

تا نباشم در یمان خار خرم نیستم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

گفتگو

قارئین کے تبصرے

اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔

0 / 2000 حروف
لوڈ ہو رہا ہے…