غزل شمارهٔ 2332
Toggle stanza 1شام ازان زلف سیه سنبل به دامن می برد
11
شام ازان زلف سیه سنبل به دامن می برد
صبح از ان چاک گریبان گل به دامن می برد
22
آن که بر خار سر دیوار حسرت می کشید
این زمان از گلشن او گل به دامن می برد
33
یک سراسر رفت و در گلزار قحط دل فکند
طفل ما از بوستان بلبل به دامن می برد
44
از سرکوی دلاویزش صبا در بوستان
خار و خس می آورد، سنبل به دامن می برد
55
عمرها رفت و صبا از تازگیهای سخن
گل زخاک طالب آمل به دامن می برد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

