غزل شمارهٔ 823
Toggle stanza 1خوابیده تر از راه بود راحله ما
11
خوابیده تر از راه بود راحله ما
در سینه صحراست گره قافله ما
22
در دامن صحرای ملامت نتوان یافت
خاری که نچیده است گل از آبله ما
33
دیوانه به همواری ما نیست درین دشت
چون جوهر تیغ است خمش سلسله ما
44
از تشنه لبی گرد برآریم ز دریا
خون در جگر باده کند حوصله ما
55
چون سیل، دلیل ره ما جذبه دریاست
محتاج به رهبر نبود قافله ما
66
ما از تو جداییم به صورت، نه به معنی
چون فاصله بیت بود فاصله ما
77
چون زلف، پریشانی ما دور و درازست
کوتاه نگردد به شنیدن گله ما
88
جا دارد اگر زین غزل تازه نویسند
صائب به لب یار، عزیزان صله ما!
زمین

