Toggle stanza 1
از مرگ به ما نیم نفس بیش نمانده است
1

از مرگ به ما نیم نفس بیش نمانده است

یک گام ز سیلاب به خس بیش نمانده است

2

نازک شده سر رشته پیوند تن و جان

مرغی به لب بام قفس بیش نمانده است

3

چون برگ خزان دیده و چون شمع سحرگاه

از عمر مرا نیم نفس بیش نمانده است

4

در ناله دلها ز اجابت اثری نیست

نالیدن پوچی ز جرس بیش نمانده است

5

نه کوهکنی هست درین عرصه نه پرویز

آوازه ای از عشق و هوس بیش نمانده است

6

زان حسن گلوسوز که صد تنگ شکر بود

از غارت خط، بال مگس بیش نمانده است

7

وقت است چو خورشید درآیی به کنارم

کز عمر مرا یک دو نفس بیش نمانده است

8

بر روی زمین صائب و بر چرخ مسیحا

در انفس و آفاق دو کس بیش نمانده است

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور