غزل شمارهٔ 1586
Toggle stanza 1تیغ ابروی ترا جوهر چین می بایست
11
تیغ ابروی ترا جوهر چین می بایست
رقم ناز بر آن لوح جبین می بایست
22
از گلستان تو هر خار چرا گل چیند؟
شعله خوی تو رعناتر ازین می بایست
33
چند گستاخ رکاب تو ببوسند اغیار؟
قفل و بندی به در خانه زین می بایست
44
تا هوس دست نیابد به شکر دزدیدن
گرد لعل تو حصاری چو نگین می بایست
55
در بغل جای دهد سرو صفت فاخته را
قد رعنای تو سرکش تر ازین می بایست
66
تا دم خط که دم بازپسین حسن است
غنچه باغ حیا، چین به جبین می بایست
77
چشم بر سرمه سیه کردی و رفت آب حیا
نرگس شوخ ترا داغ چنین می بایست
88
همه اسباب جمال تو به جای خویش است
بوسه در کنج لبت گوشه نشین می بایست
99
بوالهوس کرد وطن بر سر کویش آخر
صائب از بهر جلای تو همین می بایست
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

