Toggle stanza 1
تیغ ابروی ترا جوهر چین می بایست
1

تیغ ابروی ترا جوهر چین می بایست

رقم ناز بر آن لوح جبین می بایست

2

از گلستان تو هر خار چرا گل چیند؟

شعله خوی تو رعناتر ازین می بایست

3

چند گستاخ رکاب تو ببوسند اغیار؟

قفل و بندی به در خانه زین می بایست

4

تا هوس دست نیابد به شکر دزدیدن

گرد لعل تو حصاری چو نگین می بایست

5

در بغل جای دهد سرو صفت فاخته را

قد رعنای تو سرکش تر ازین می بایست

6

تا دم خط که دم بازپسین حسن است

غنچه باغ حیا، چین به جبین می بایست

7

چشم بر سرمه سیه کردی و رفت آب حیا

نرگس شوخ ترا داغ چنین می بایست

8

همه اسباب جمال تو به جای خویش است

بوسه در کنج لبت گوشه نشین می بایست

9

بوالهوس کرد وطن بر سر کویش آخر

صائب از بهر جلای تو همین می بایست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور