غزل شمارهٔ 2269
Toggle stanza 1نیست یک گوهر سیراب به اندازه موج
11
نیست یک گوهر سیراب به اندازه موج
چون گریبان بشکافد گل خمیازه موج؟
22
عشق در هر نفسی دام دگر طرح کند
بحر را کم نشود سلسله تازه موج
33
نگسلد سلسله ممکن و واجب از هم
بحر هرگز نشود ساده ز شیرازه موج
44
از حوادث دل غافل سبک از جای رود
کف بی مغز بود محمل جمازه موج
55
گوهری را ز میان برد صدف کز هوسش
دهن بحر نیاسود ز خمیازه موج
66
دل چه داند که چه شورست درین قلمز چشم
نرسیده است به گوش صدف آوازه موج
77
آفرین بر قلم چشمه گشایت صائب
تازه شد جانم ازین زمزمه تازه موج
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

