Toggle stanza 1
جان و دل را رایگان آن دشمن جان برنداشت
1

جان و دل را رایگان آن دشمن جان برنداشت

دین و ایمان را به هیچ آن نامسلمان برنداشت

2

در رسایی حلقه های زلف کوتاهی نداشت

گردن آزاده ما طوق احسان برنداشت

3

زان لب شیرین ندادن داد ما انصاف نیست

خواهش ما از جگر هر چند دندان برنداشت

4

گرچه خوردم غوطه ها چون لاله در خون جگر

نقطه بخت سیه دستم ز دامان برنداشت

5

قدر خاموشی چه داند، هر که از تیغ زبان

چون دهان در هر سخن زخم نمایان برنداشت

6

دست بیداد فلک را عجز ما کوتاه کرد

گوی ما از سر به راهی زخم چوگان برنداشت

7

از لباس مشکفام کعبه خونگرمی ندید

هر که زخمی چند از خار مغیلان برنداشت

8

از شکر هرگز نخواهد ناز معشوقی کشید

مور مغروری که یک حرف از سلیمان برنداشت

9

در غبار انگیختن چندان که خط بیداد کرد

خال کافر چشم ازان لبهای خندان برنداشت

10

دل ز خوش قطره های اشک، صائب چاک شد

منت باد صبا این نار خندان برنداشت

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور