Toggle stanza 1
هردل که داغدار شود از نظاره اش
1

هردل که داغدار شود از نظاره اش

پهلو به آفتاب زند هر ستاره اش

2

باشد ستاره درشب تاریک رهنما

شد زیر زلف رهزن من گوشواره اش

3

ابروی او اگر چه هلال گرفته ای است

تیغ برهنه ای است زبان اشاره اش

4

شرمنده است پیش قدش درنشست و خاست

باغ از گل پیاده و سرو سواره اش

5

ازگریه چشم هرکه چو بادام شد سفید

نظاره بنفشه خطان است چاره اش

6

آن را که دربساط چو گل هست خرده ای

در دست صد کس است گریبان پاره اش

7

زاهد نظر به مردم بالغ نظر، بود

طفلی که زهد خشک بود گاهواره اش

8

بر شیشه دل است گواراتر از شراب

زخمی که می زند دل چون سنگ خاره اش

9

صائب فتاد هر که درین بحر بی کنار

چون گوهرست گرد یتیمی کناره اش

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور