غزل شمارهٔ 5049
Toggle stanza 1هردل که داغدار شود از نظاره اش
11
هردل که داغدار شود از نظاره اش
پهلو به آفتاب زند هر ستاره اش
22
باشد ستاره درشب تاریک رهنما
شد زیر زلف رهزن من گوشواره اش
33
ابروی او اگر چه هلال گرفته ای است
تیغ برهنه ای است زبان اشاره اش
44
شرمنده است پیش قدش درنشست و خاست
باغ از گل پیاده و سرو سواره اش
55
ازگریه چشم هرکه چو بادام شد سفید
نظاره بنفشه خطان است چاره اش
66
آن را که دربساط چو گل هست خرده ای
در دست صد کس است گریبان پاره اش
77
زاهد نظر به مردم بالغ نظر، بود
طفلی که زهد خشک بود گاهواره اش
88
بر شیشه دل است گواراتر از شراب
زخمی که می زند دل چون سنگ خاره اش
99
صائب فتاد هر که درین بحر بی کنار
چون گوهرست گرد یتیمی کناره اش
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

