غزل شمارهٔ 705

شاعر: صائب

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: ازرا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 2

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
مستی ز خط زیاده شد آن دلنواز را
1
مستی ز خط زیاده شد آن دلنواز را
خط صبح نوبهار بود خواب ناز را
2
دیگر عنان دل نتواند نگاه داشت
در جلوه هر که بنگرد آن سرو ناز را
3
با قهرمان عشق چه سازد غرور عقل؟
از کبک مست نیست حذر شاهباز را
4
عشاق را ز فقر مترسان که سادگی است
نقش مراد، آینه پاکباز را
5
برهند اگر چه دولت محمود دست یافت
گردن نهاد حلقه زلف ایاز را
6
از کار می روند به یکبار عاشقان
موسم یکی است قافله های حجاز را
7
در آتشند سوختگان، تا بریده اند
بر قد شمع جامه سوز و گداز را
8
ترسم که شیوه های هوس آفرین تو
سازد نیازمند دل بی نیاز را
9
سر کن حدیث زلف که مقراض کوتهی است
این خوش فسانه ها ره دور و دراز را
10
لب می خورد ز پاس زبان خون خود مدام
ز اصلاح شمع، دل به دو نیم است گاز را
11
ماری است مار شید که در کیسه خوشترست
در خانه واگذار نماز دراز را
12
شرم و حیاست لازم آغاز دلبری
کم کم کنند باز، نظر شاهباز را
13
صائب گرفت رنگ حقیقت مجاز من
تا یافتم حقیقت عشق مجاز را

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور