غزل شمارهٔ 3507

آڈیو
Toggle stanza 1
اهل معنی به سخن بلبل بستان خودند
1

اهل معنی به سخن بلبل بستان خودند

به نظر آینه دار دل حیران خودند

2

پای رغبت نگذارند به دامان بهشت

همه در سیر گلستان ز گریبان خودند

3

جگر تشنه به سرچشمه حیوان نبرند

این سکندرمنشان چشمه حیوان خودند

4

چشم چون لاله به لخت جگر خود دارند

میزبان خود و مهمان سر خوان خودند

5

در ته توده خاکستر هستی چون برق

گرم روشنگری آینه جان خودند

6

از خدا رنج خود و راحت مردم طلبند

مرهم زخم کسان، داغ نمایان خودند

7

به نسیم سخن سرد پریشان نشوند

همچو دستار سر صبح، پریشان خودند

8

عشوه خرمن گل را به جوی نستانند

غنچه خسبان ریاضت گل دامان خودند

9

گاه در قبضه بسطند و گهی در کف قبض

دمبدم قفل و کلید در زندان خودند

10

چه عجب گر سخن تلخ به شکر گویند

که ز شیرین سخنیها شکرستان خودند

11

پرتو مهر به افسرده دلان ارزانی

خانمان سوختگان شمع شبستان خودند

12

فرصت دیدن عیب و هنر خلق کجاست؟

که به صد چشم، شب و روز نگهبان خودند

13

خاطر جمع ازین قوم طلب کن صائب

که پریشان شده فکر پریشان خودند

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

0:000:00

اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور