آڈیو
Toggle stanza 1
از هر صدا نبازم چون کوه لنگر خویش
1

از هر صدا نبازم چون کوه لنگر خویش

بحر گران وقارم در پاس گوهر خویش

2

شمع حریم عشقم پروای کشتنم نیست

بسیار دیده ام من در زیر پا سرخویش

3

از خشکسال ساحل اندیشه ای ندارم

پیوسته در محیطم از آب گوهر خویش

4

دریافت مرغ تصویر معراج بوی گل را

ما رنگ گل ندیدیم از سستی پر خویش

5

شهد وصال شکر می خواست دور باشی

از زهر سبز کردیم چون طوطیان پر خویش

6

تا در میان آتش در باغ خلد باشی

از آبروی خود کن زنهار گوهر خویش

7

زان گوهر گرامی هرگزخبر نیابی

تا بادبان نسازی در بحر لنگر خویش

8

روزی که در گلستان انشای خنده کردیم

دیدیم بر کف دست چون شاخ گل سر خویش

9

دولت مساعدت کرد صیاد چشم پوشید

در کار دام کردم نخجیر لاغر خویش

10

غافل نیم ز ساغر هرچند بی شعورم

چون طفل می شناسم پستان مادر خویش

11

کردار من به گفتار محتاج نیست صائب

در زخم می نمایم چون تیغ جوهر خویش

آڈیو

0:000:00

اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور