غزل شمارهٔ 1934
Toggle stanza 1طومار زلف شرح پریشانی من است
11
طومار زلف شرح پریشانی من است
آیینه فرد دفتر حیرانی من است
22
موجی که نوح را به کمند خطر کشد
باد مراد کشتی طوفانی من است
33
مو از سرم چو دود ز آتش هوا گرفت
مجنون کجا به بی سر و سامانی من است؟
44
بهر خلاص، ناز شفاعت نمی کشد
آن یوسف غیور که زندانی من است
55
از صحبت غبار بهم رو نمی کشد
آیینه داغ صافی پیشانی من است
66
عریان شدم ز پیرهن سایه و هنوز
عشق غیور در پی عریانی من است
77
صائب چگونه دست ز دامن بدارمش؟
سودای عشق، همسفر جانی من است
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

