Toggle stanza 1
شب گذشته دل از زلف پر شکن می گفت
1

شب گذشته دل از زلف پر شکن می گفت

غریب بود، ز حب الوطن سخن می گفت

2

گهر چو کرد وداع صدف عزیز شود

عزیز مصر به یعقوب این سخن می گفت

3

اگر پیاله سراپا دهن نمی گردید

که حرف بوسه ما را به آن دهن می گفت؟

4

ازان خموش به کنجی نشسته بودم دوش

که شرح حال مرا شمع انجمن می گفت

5

هلال واری ازان سینه دید و رفت از دست

گلی که روز وز شب از چاک پیرهن می گفت

6

همیشه آه هوادار لاله رویان بود

نسیم تا نفس آخر از چمن می گفت

7

چو غنچه مشت زری عندلیب اگر می داشت

هزار نکته رنگین به یک دهن می گفت

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور