Toggle stanza 1
چو غنچه هر که درین گلستان گشاده شود
1

چو غنچه هر که درین گلستان گشاده شود

مرا به خنده شادی دهان گشاده شود

2

ز تنگ گیری گردون مدار دل را تنگ

که دل گشاده چو گردد جهان گشاده شود

3

به روی دولت بیدار در مبند از خواب

که وقت صبح در آسمان گشاده شود

4

گرفتم این که کند رخنه در فلک آهم

ز رخنه های قفس دل چسان گشاده شود

5

نچیده گل ز طرب خرج روزگار شدم

چو غنچه ای که به فصل خزان گشاده شود

6

چو ماه عید به انگشت می نمایندش

اگر به خنده لبی در جهان گشاده شود

7

به دوستان چه شکایت کنم ز تنگدلی

ازین چه به که دل دشمنان گشاده شود

8

کجاست فرصت وکو جرأت سخن صائب

گرفتم این که گره از زبان گشاده شود

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور