غزل شمارهٔ 3979
Toggle stanza 1چو غنچه هر که درین گلستان گشاده شود
11
چو غنچه هر که درین گلستان گشاده شود
مرا به خنده شادی دهان گشاده شود
22
ز تنگ گیری گردون مدار دل را تنگ
که دل گشاده چو گردد جهان گشاده شود
33
به روی دولت بیدار در مبند از خواب
که وقت صبح در آسمان گشاده شود
44
گرفتم این که کند رخنه در فلک آهم
ز رخنه های قفس دل چسان گشاده شود
55
نچیده گل ز طرب خرج روزگار شدم
چو غنچه ای که به فصل خزان گشاده شود
66
چو ماه عید به انگشت می نمایندش
اگر به خنده لبی در جهان گشاده شود
77
به دوستان چه شکایت کنم ز تنگدلی
ازین چه به که دل دشمنان گشاده شود
88
کجاست فرصت وکو جرأت سخن صائب
گرفتم این که گره از زبان گشاده شود
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

