Toggle stanza 1
شانه گر باز کند زلف گرهگیرش را
1
شانه گر باز کند زلف گرهگیرش را
نی به ناخن شکند پنجه تدبیرش را
2
هر که دیوانه آن زلف چو زنجیر شود
چرخ در گوش کشد حلقه زنجیرش را
3
گل خورشید ز هر ذره به دامن چیند
هر که آرد به نظر حسن جهانگیرش را
4
در دو عالم شود انگشت نما چون مه نو
لب زخمی که ببوسد لب شمشیرش را
5
چون هدف، گردن امید برافراخته ام
تا چو مژگان به نظر جای دهم تیرش را
6
از شکر خنده آن طفل دل عالم سوخت
دایه آمیخت همانا به شکر شیرش را
7
چه دهی پشت به دیوار درین خانه که هست
هر نفس صورتی آیینه تصویرش را
8
سنگ کم می شمرد لعل و گهر را صائب
به چه از راه برم چشم و دل سیرش را؟

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور