غزل شمارهٔ 5052
Toggle stanza 1گر این چنین چکد می گلرنگ ازلبش
11
گر این چنین چکد می گلرنگ ازلبش
جام پراز شراب شود طوق غبغبش
22
میگون لبی که سوخت مرا درخمار می
پیمانه برنگشته تهی هرگز ازلبش
33
در چشم خاک راه نشینان انتظار
کار هلال عید کند نعل مرکبش
44
چون سرو،قمریان همه گردن کشیده اند
در آرزوی طوق گلوسوز غبغبش
55
در سینه دل به زلف تو گردد طفل شوخ
در کوچه است اگر چه بود جا به مکتبش
66
سرچشمه ای که ریشه به دریا رسانده است
از جوش تشنگان نشود تنگ مشربش
77
راه سخن به سایل مبرم نمی دهند
رحم است برکسی که برآرند مطلبش
88
صائب به خون دل نزند کاسه،چون کند ؟
هرکس که نیست دست به جام لبالبش
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

