Toggle stanza 1
گر این چنین چکد می گلرنگ ازلبش
1

گر این چنین چکد می گلرنگ ازلبش

جام پراز شراب شود طوق غبغبش

2

میگون لبی که سوخت مرا درخمار می

پیمانه برنگشته تهی هرگز ازلبش

3

در چشم خاک راه نشینان انتظار

کار هلال عید کند نعل مرکبش

4

چون سرو،قمریان همه گردن کشیده اند

در آرزوی طوق گلوسوز غبغبش

5

در سینه دل به زلف تو گردد طفل شوخ

در کوچه است اگر چه بود جا به مکتبش

6

سرچشمه ای که ریشه به دریا رسانده است

از جوش تشنگان نشود تنگ مشربش

7

راه سخن به سایل مبرم نمی دهند

رحم است برکسی که برآرند مطلبش

8

صائب به خون دل نزند کاسه،چون کند ؟

هرکس که نیست دست به جام لبالبش

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور