غزل شمارهٔ 4757
Toggle stanza 1جوشن داودی قلمرو تدبیر
11
جوشن داودی قلمرو تدبیر
نقش بر آب است پیش ناوک تقدیر
22
با جگر آفتاب، صبح چه سازد ؟
گرمی دل کم نمی شود به طباشیر
33
بار نفسها نه ایم چون نی بی مغز
ناله ما خانه زاد ماست چو زنجیر
44
از خس و خار شکسته پای چه آید؟
برق درین راه گشته است زمین گیر
55
بس که کشیده است دردسر ز جنونم
کوچه دهد، چون شوم دچار به زنجیر
66
چون ورق آفتاب عمر بگردد
پرده گلیم فناست سایه نخجیر
77
یار سبکروح شو که بر هدف آید
آهن پیکان به زور بال و پر تیر
88
تنگترست از فضای چشمه سوزان
روزن جنت نظر به حلقه زنجیر
99
خاطر صائب خیال گنج ندارد
چشم و دل سیر فارغ است ز اکسیر
1010
نسبت معنی به لفظ تازه صائب
همچو ظفر خان بود به خطه کشمیر
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

