Toggle stanza 1
ما کجا دست آشنا با مهره گل می‌کنیم
1

ما کجا دست آشنا با مهره گل می‌کنیم

مشورت چون غنچه با سی پاره دل می‌کنیم

2

بحر پرشور حوادث در کف ما عاجزست

موج را از لنگر تسلیم ساحل می‌کنیم

3

همچو مژگان روز و شب در پیش چشم استاده است

از خیالش خویش را چندان که غافل می‌کنیم

4

داغ عشقی را که در صد پرده می‌باید نهان

لاله دامان دشت و شمع محفل می‌کنیم

5

ناخن فولاد دارد منت روشنگران

تیغ جان را روشن از خاکستر دل می‌کنیم

6

دولتی کز سایه خیزد تیرگی بار آورد

صفحه بال هما را فرد باطل می‌کنیم

7

کی به دست سنبل فردوس دل خواهیم داد

ما که در سودای زلف یار دل‌دل می‌کنیم

8

شبنمیم اما ز بس گرد حوادث خورده‌ایم

چشمه خورشید عالم‌تاب را گل می‌کنیم

9

فکر ما صائب سحاب نوبهار رحمت است

ما زمین شور را یک لحظه قابل می‌کنیم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور