Toggle stanza 1
هر نقطه کز این دایره بیکار شمارند
1

هر نقطه کز این دایره بیکار شمارند

صاحب نظران خال لب یار شمارند

2

رویی که در او راز نهان را نتوان دید

روشن گهران آینه تار شمارند

3

بیدار کن از عشق دل مرده خود را

تا خواب ترا دولت بیدار شمارند

4

زان روز حذر کن که به دامان تو چون گل

هر خرده که دارای همه یکبار شمارند

5

هر قطره او شبنم ریحان بهشت است

اشکی که به دامان شب تار شمارند

6

آن راهروانی که پی دل نگرفتند

نقش قدم قافله بسیار شمارند

7

چشمی که رگ خواب دراوپرده نشین است

بیدار دلان حلقه زنار شمارند

8

مستان تو برهم زدن هردو جهان او

آسانتر از آشفتن دستار شمارند

9

جمعی که به یکتایی گلشن نرسیدند

صائب ورق دفتر گلزار شمارند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور