غزل شمارهٔ 641
شاعر: صائب
Toggle stanza 1ز کوه غم دل و دست گشاده را غم نیست
11
ز کوه غم دل و دست گشاده را غم نیست
که سنگ، بار نگردد به دل فلاخن را
22
دلیل جوهر ذاتی است با ضعیفان خلق
که تیغ تیز رباید ز خاک سوزن را
33
نکرده سیر دل و چشم خوشه چینان را
به خانه نقل مکن زینهار خرمن را
44
گناه ماست شب وصل اگر بود کوتاه
کند به موسم حج کعبه جمع دامن را
55
به کفر و دین شده ام از صفای دل یکرنگ
که رنگ ظرف بود آبهای روشن را
66
میان قهر خدا و عدو مشو حایل
به انتقام الهی گذار دشمن را
77
چنان ز چشم بد خاکیان هراسانم
که میل می کشم از آه، چشم روزن را
88
کشید هر که ز خصم انتقام خود صائب
ز انتقام خدا امن کرد دشمن را
99
مکن دلیر نگاه آن بیاض گردن را
به تیره شب مکن اندوده صبح روشن را
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
آڈیو
0:000:00
اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

