غزل شمارهٔ 3338
شاعر: صائب
Toggle stanza 1کلفت از مردم آزاده شتابان گذرد
11
کلفت از مردم آزاده شتابان گذرد
همچو سیلاب که بر خانه بدوشان گذرد
22
دیده هر که نشد باز درین عبرتگاه
روزگارش همه در خواب پریشان گذرد
33
خود شکن شهپر توفیق مهیا دارد
رفرف موج، سبک از سر عمان گذرد
44
تاج لعل از سر منصور نهندش بر سر
چون سر دار، سر هر که ز سامان گذرد
55
گذرد تشنه دیدار تو از روضه خلد
همچو ماتم زده کز طرف گلستان گذرد
66
رود از کار دو دستش ز عنانداری دل
هر که را از نظر آن سرو خرامان گذرد
77
قطع پیوند به دلهای دو نیم آسان است
که سبک از سر خود پسته خندان گذرد
88
دل دشمن به تهیدستی ما می سوزد
برق چون ابر ازین مزرعه گریان گذرد
99
رفت در بیخبری عهد جوانی افسوس
تا بجا مانده هستی به چه عنوان گذرد
1010
تا به کی صائب از آن جان جهان باشم دور؟
مرگ بهتر ز حیاتی که به هجران گذرد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

